همايش شيرخوارگان حسيني به منظور گراميداشت ياد و خاطره حضرت علي اصغر (ع)
بچه های کوچک، با دست ها و قلب هایی کوچک. همه آمده اند. کودکان آمده اند مادر علی اصغر(ع) را دلداری دهند و بگویند؛ اگر علی اصغر(ع) تشنه شهید شد، ما شیرخوارگان حسینی فدایی شما هستیم. به رسم هر سال، روز چهارم محرم، روز جهانی علی اصغر (ع)، گردهمایی شیرخوارگان حسینی در 1000 شهر و 30 کشور جهان برگزار می شود.
لباس های تن کودکان، نماد لباس حضرت علی اصغر (ع) است. سربند یا زهرا (س)، یا حسین (ع)، فدایی علی اصغر (ع) و .. بر سر بچه های شیرخوار خودنمایی می کند. از در ورودی مصلی، می شود جمعیت را بهتر دید. مردم پیاده به سمت صحن اصلی شبستان حرکت می کنند. بیشتر کودکان حتی نمی توانند راه بروند.
معصومیت تنها چیزی است که در چهره آنها می توان دید. برخی مادران از دیدن این تعداد بچه شیرخوار شور خاصی پیدا کرده اند. خانمی که از شهریار برای همایش آمده می گوید: " اولین بار است که در این مراسم شرکت می کنم. این همه بچه کوچک، واقعا آدم را تحت تأثیر قرار می دهد. بچه ام را آورده ام تا حسینی بار بیاید. "
در قسمت ورودی گهواره ای به یاد گهواره علی اصغر قرار دارد و بسیاری از مادرها به همراه فرزندان خود کنار این گهواره نمادین، عکس می گیرند. البته خیلی از حاضرین با دیدن این نماد، اشک در چشمانشان حلقه می زند.
روز جهانی علی اصغر(ع)، روزی برای تمام تاریخ است. این کودک خردسال اباعبدا... (ع) کاری کرده که بعد از صدها سال، هنوز قلب های شیعه داغدار مظلومیتش است.
چهارمین سوگواره بزرگداشت شیره خواره کر بلا حضرت علی اصغر در تکیه ام البنین (س) میمه
جمعه : ۱۱/۹/۱۳۹۰ ساعت : ۳ بعدازظهر





















همايش شير خوارگان حسيني











همايش شير خوارگان حسيني

















همایون مقصودی | - پنجشنبه دهم آذر 1390
1- روزه.
2- غسل کردن.
3- زیارت حضرت علی(ع) که یکی از آنها زیارت "امین الله" است.
4- خواندن دعای "ندبه".
5- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.»
و برای این امور فضیلت بسیاری ذکر شده است:
پوشیدن لباسهای نیکو - زینت کردن - استعمال بوی خوش - شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المومنین - گذشت از تقصیر شیعیان - برآوردن حاجت آنان - صله رحم - اطعام اهل ایمان - شکر و سپاس به خاطر نعمت بزرگ ولایت و...
همایون مقصودی | - یکشنبه بیست و دوم آبان 1390
23 روز تا عید غدیر خم
25 ذیقعده سال دهم هجری قمری .روز 25 ذیقعده سال دهم هجری قمری، سال 632 میلادی، مصادف با 4 / اسفند سال دهم هجری شمسی. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله برای سفر حج، اعلان رسمی نمودند. و اعلام شده که این سفر، آخرین حج رسول گرامی اسلام می باشد و به دستور آن حضرت، منادیانی به اطراف مدینه رفته اند تا همگان بدانند و پیامبر رحمت را همراهی کنند.
و اینک کاروان بزرگ حج، به قافله سالاری برترین مخلوق آفرینش، به سوی مهبط وحی، حرکت می کند. به فرمان پیامبر، مردم لباس احرام برداشته اند.
اهل بیت پیامبر صلی الله عله و آله، صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام همراه این کاروان هستند. قافله عظیم حج، از مدینه خارج می شود و جمعیتی بالغ بر 70 هزار نفر پیاده و سواره، در 7 کیلومتری مدینه و 486 کیلومتری مکه، در محلی به نام " ذوالحلیفه " یا " آباد علی"، مکانی که امروز مسجد " شجره " نامیده می شود، متوقف شده، به دستور پیامبر احرام بسته و به سوی حرم امن الهی راهی می شوند تا آداب حج را بیاموزند.
22 روز تا عید غدیر خم
26 ذیقعده سال دهم هجری قمری .امروز مدینه، به فراق یار مبتلا گشته و تمامی انوار مقدسه، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی می کنند. در آخرین سفر حج، که"حجة الوداع" نام گرفت، تنها یار جدا مانده از کاروان، امیرالمومنین علیه السلام است. فرستاده ای ویژه، حامل پیام رسول خدا، روانه سرزمین یمن می شود تا حضرت علی علیه السلام را که برای تعلیم دین راهی آن دیار شده، به مکه فرا بخواند .
آخرین حج نبوی، بر پایه حکم و وحی الهی شکل گرفته و به دستور قاطع خداوند مبنی بر ابلاغ حکم وصایت و امامت صورت پذیرفته است:
" یا ایُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ الیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ " (مائده/ 67)
" ای پیامبر، ابلاغ کن آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، که اگر انجام ندهی، رسالت او را نرسانده ای . "
این چه پیغامی است که اگر ابلاغ نگردد، رسالت همچنان ناقص می ماند و تلاش بیست و سه ساله پیامبر عزیز با تمام سختی ها، جنگ ها و ... بی ثمر خواهد بود؟
با کاروان همراه شویم تا بدانیم .
19 روز تا عید غدیر خم
28 ذیقعده سال دهم هجری قمری .کاروان، صبح روز سه شنبه به "عرج" رسید . این قافله هنوز حضرت علی علیه السلام را همراه ندارد . ایشان به امر پیامبر، برای تعلیم احکام الهی اسلام به گروهی از مسلمانان و حل اختلافی که بین اهل یمن پیش آمده، سوی آن دیار راهی شده اند و اینک با رسیدن نامه پیامبر و دستور جدید، به همراهی دوازده هزار نفر از اهل یمن به سوی مکه عازم هستند .
شانزده ماه پیش نیز که پیامبر به قصد غزوه تبوک، مدینه را ترک کردند، حضرت امیر همراه ایشان نبودند. و منافقین فتنه کرده، چنین گفتند که چون هوا گرم بوده حضرت علی در جنگ شرکت ننموده است. این سخن برای قهرمان اسلام گران آمد و به پیشگاه پیامبر خدا شتافت و لب به شکوه گشود . آنجا بود که پیامبر فرمودند :
" علی جان، تو برای من چون هارون برای موسی هستی ." (فروغ ابدیت ج 2، ص 391)
18 روز تا عید غدیر خم
29 ذیقعده سال دهم هجری قمری .کاروان عظیم پیامبر گرامی در پنجمین روز از سفر خود به "سقیا" رسید . اینک پیامبر تمامی اهل مدینه را جز آنان که به دلایلی همچون بیماری نتوانسته اند همراهیش کنند، در قافله خود به همراه دارد . ده سال پیش در آغازین روزهای ربیع الاول نخستین سال هجرت، زمانی که سراسر جزیرة العرب را دشمنانش در استیلا داشتند و یاران و پیروان ایشان بسیار ناچیز می نمود، پیامبر مسیر مکه تا مدینه را، به همراه تعداد اندکی طی نمودند. اما امروز بیش از هفتاد هزار نفر تنها از مدینه در کنار حضرت ره می سپرند .
و هنوز زنده است یاد پر خاطره " لیلة المبیت "، آن شبی که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید تا نقشه دشمنان، نقش بر آب گردد و با حفظ جان پیامبر، تاریخ هجرت رقم بخورد .
در همان شب بود که ردای بلند افتخار بر قامت علی علیه السلام پوشانیده شد و چنین نازل گشت :
" وَ مِن النّاس ِ مَن یَشتـَری نَفسَهُ ابتِغاءَ مََرضاةِ الله وَ اللهُ رَئوُفٌ بالعِباد . " (بقره / 207)
" و از مردمان، که از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانیست . "

17 روز تا عید غدیر
اول ذیحجه سال دهم هجری قمری .در هفتمین روز از سفر پیامبر در مسیر مدینه تا مکه، کاروانیان با عبور از " جحفه " و " غدیر خم " عازم " قدید " شدند . " جحفه " در 156 کیلومتری مکه، میقات کسانی است که از مسیر شام و مصر به مکه مشرف می شوند. تقریباً در سه کیومتری این محل به طرف مکه، غدیرخم قرار دارد که در آن روزگار، آبگیری در خود داشت و درختانی کهنسال بر آن سایه انداخته بودند .
"جحفه" که در سه راهی مسیرهای مدینه، عراق و مصر به حساب می آمد، خود یادآور خاطرات شیرینی بود. یک سال پیش یعنی در سال نهم هجرت، در همین محل بود که امیرالمومنین علی علیه السلام به ابوبکر رسیدند و ماموریت ابلاغ آیات برائت را از او تحویل گرفتند . همانطور که می دانید، وقتی آیات آغازین سوره برائت نازل گردید و پیامبر فرمان یافتند که آن آیات را در ایام حج به مشرکین ابلاغ و با آنان اتمام حجت کنند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، ابتدا ابوبکر را به همراه چهل نفر مامور انجام فرمان ساختند. اما پس از آن جبرئیل نازل گردید و پیغام خدا را رسانید که : این کار حتماً باید توسط خود پیامبر یا کسی که از او باشد، صورت گیرد. پس امیرالمومنین مأموریت یافت و پای در راه گذاشت .
و چنین بود که جحفه بار دیگر فضیلت بی حد، و برتری بی قیاس ابوتراب را نسبت به دیگر مسلمانان گواه آورد. و در پی آن در دهم ذی الحجه سال نهم، صدای رسای علی علیه السلام در جمره عقبی در منا طنین انداز شد که:
" بَرائـَة ٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله الی الذینَ عاهَدتـُم مِنَ المُشرکین. " (توبه/1)
16 روز تا عید غدیر خم
دوم ذیحجه سال دهم هجری .کاروان پیامبر اکرم صلوات الله علیه به " قدیده " رسیده و در آنجا توقف می کند . حضرت علیه السلام و همراهان نیز هم اینک از نجران و یمن با کاروانی دوازده هزار نفری به سمت مکه رهسپارند .
" نجران " که منطقه مسیحی نشین در مرز یمن و حجاز است، خود حکایتی در فضیلت خاندان وحی دارد. چند ماه پیش، وقتی که هیات نمایندگی مسیحیان نجران، مُرکّب از شصت نفر از برگزیدگان این قوم در پاسخ به ندای پیامبر اکرم که آنها را به قبول اسلام - و غیر این صورت، پرداخت جزیه - مکلف کرده بود، وارد مدینه شدند، وقایع و گفتگوهای بسیاری بین آنها و پیامبر اسلام پیش آمد و چون سرانجام این بحث ها به نتیجه نرسید، پیامبر آنان را به مباهله فرا خواند تا از هر یک از دو طرف، به همراه برگزیده ترین های خود در نقطه ای خارج از مدینه به مباهله برخیزند و دعا کنند تا خداوند دروغگویان را از رحمت خویش دور سازد و بر آنان عذاب نازل نماید.
در این باره قرآن می فرماید: " فَقـُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناء کُم وَ نِساءَ نا وَ نساء کُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لعنة الله علَی الکاذبین." (آل عمران/ 61)
« پس بگو بیایید تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خویشانمان و شما خویشانتان را بخوانیم و سپس مباهله و دعا کنیم. تا خداوند دروغگویان را به لعنت و مجازات خویش گرفتار سازد.
سرانجام لحظات مباهله فرا رسید و دیدگان حیرت زده مسیحیان سیمای مطمئن و آرام پیامبر را مشاهده کردند، در حالی که کودکی در آغوش دارد و دست کودک دیگری را به دست گرفته و قدم به میدان می گذارد. بانویی در پس حضرتش حرکت می کند و در پشت سر آنها حضرت علی علیه السلام گام برمی دارد!
و چنین بود که هیات نجران از بیم هلاک شدن به جزیه تن در داد، از در صلح درآمد و علی علیه السلام در همین آیه به مدال پر افتخار «نفس پیامبر» نازل گردید. در سفر به یمن این ماموریت را نیز داشت که اولین پرداخت جزیه را تحویل بگیرد و به پیامبر تقدیم نماید.
و اینک ابوتراب، سرافراز از انجام وظایف محوله، رهسپار مکه بود و برای دیدن حبیبش رسول خدا لحظه شماری می نمود.
15 روز تا عید غدیر خم
سوم ذی الحجه سال دهم هجری قمری.در نهمین روز سفر، کاروان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به "عسفان" رسید .
پیامبر خدا با عزمی راسخ به همراه قافله هفتاد هزار نفری خود همچنان به سمت مکه پیش می روند تا آخرین فرامین الهی را اجرا کنند، اجرای صحیح مراسم حج و آموزش واجبات و مستحبات آن به مسلمین و همچنین اعلام امر ولایت و امامت و تعیین جانشین بعد از خود، چرا که دیگر خورشید عمر مبارکشان رو به افول است .
حضرت علی علیه السلام نیز همراه کاروان دوازده نفری از یمن به سمت مکه در راه و بی صبرانه در انتظار دیدار رسول خدا است .
اغلب محدثین و مورخین، به تواتر در کتب فریقین نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
" اول کسی که روز قیامت در حوض کوثر، بر من وارد می شود، علی است و او همان جوانمردی است که اولین مسلمان بود و پیش از هر کس اسلام آورد و نماز گزارد و اطاعت امر خدا و رسول نمود ." ( بحارالانوار)
ابوذر غفاری می گوید: از رسول خدا صلوات الله علیه شنیدم که در حق امیرالمومنین علیه السلام می فرمود :
" یا علی تو اول کسی هستی که به من ایمان آوردی. تو کسی خواهی بود که در قیامت با من مصافحه می کنی. تو راستگوی بزرگواری، تو کسی هستی که بین حق و باطل فرق می گذاری و حق، همواره با توست. تو پیشوا و رهبر مومنین هستی . برادر من، وزیر من و بهترین کسی هستی که پس از من باقی خواهی ماند و تو مواعید مرا انجام می دهی ." ( فروغ ابدیت، جعفر سبحانی )

14 روز تا عید غدیر خم
چهارم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .امروز کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله به "مرالظهران" رسید و تا شب آنجا توقف نمود. سپس قافله شبانه به سوی "سیرف" حرکت کرد و به مکانی رسیدند که منزل بعد از آن مکه معظمه بود. امروز فراق مدینه از یار به دهمین روز خود رسیده است و مسجد زیبای نبوی، ده شبانه روز است که بی فروغ مانده، نه پیامبری، نه علی و نه فاطمه، حسن و حسین . فراق کدام یک را تحمل نماید ؟!
13 روز تا عید غدیر خم
پنجم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .کاروان پیامبر به نزدیکی مکه رسیده و تا رسیدن به حرم، راهی نمانده است. حضرت علی علیه السلام که برای دیدار پیامبر در تب و تاب است، خود و قافله اش را به پیامبر رسانید. دیدگان پیامبر پیش از رسیدن به مکه به دیدار برادرش روشن گردید .
پیامبر از حضرت پرسید: چگونه و با چه نیتی احرام بستی؟ امیرالمومنین پاسخ داد: چون نمی دانستم که شما چه نیتی کرده اید، من نیت نمودم که:
" اللهم اِهلالاً کاهلال نبیک "؛ خدایا نیتی بسان نیت پیامبرت.
پیامبر می فرماید: "علی جان! تکلیف تو در این حج، همان تکلیف من است، حال به سوی سربازانت برگرد و با آنها به مکه بیا."
و اینک کعبه بی تاب از شوق حضور بهترین میهمان، در حریمش، رسیدن ایشان را لحظه شماری می کند. امروز یادگار ابراهیم، میهمانی را در طوف خود خواهد دید که تا برپایی قیامت، عزیزتر از او به زیارتش نخواهد آمد. قافله و قافله سالار به حرم می رسند. صلای لبیک قطع می شود و مکه، یگانه فرزند خود را در آغوش می گیرد. رسول الله رو به سوی مسجد الحرام پیش می رود و در حالی که زبان به حمد و ثنای پروردگار و درود و صلوات بر حضرت ابراهیم گشوده است، از باب "بنی شیبه" به مسجد وارد می شود.
لحظات نیکبختی "حجرالاسود" فرا رسیده است، حبیب خدا ابتدا این سنگ بهشتی را استلام می کند و آنگاه در گرداگرد کعبه به طواف مشغول می شود، نماز طواف در پس مقام ابراهیم ادا می گردد و سپس نوبت به سعی میان صفا و مروه می رسد، همانجا که روزی دویدن های هاجر را به خود دیده است، هفت بار گام زدن در راه صفا و مروه، آخرین عمل از عمره تمتع است و پیامبر رو به زائران و همراهان می فرماید:
" آنان که قربانی با خود نیاورده اند از احرام خارج شوند، اما آنان که چون من قربانی با خود دارند باید تا زمان ذبح قربانی در منا، در احرام بمانند."
12 روز تا عید غدیر خم
ششم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .دومین روز اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه قبل از عزیمت به عرفه است. امیرالمومنین نیز به مکه آمده و از اعمال طواف و نماز و سعی فارغ شده است.
گفته شده که بعد از دیدار پیامبر، حضرت نزد سربازان و همراهان خود برگشته تا آنان را برای رسیدن به مکه فرماندهی کند. آن حضرت در سفر خود به یمن مأموریت داشت تا بخشی از جزیه مسیحیان نجران را در قالب یک هزار دست لباس، از ایشان تحویل گرفته، به همراه بیاورد. هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای دیدار با پیامبر، لشکر خویش را در نزدیکی مکه مستقر کرد، به نزد پیامبر شتافت و آن لباس ها را به جانشین موقت خود سپرد. اما در بازگشت متوجه شد که لباس ها در میان سربازان تقسیم شده و آنها را به عنوان لباس احرام، بر تن کرده اند. این عمل، علی علیه السلام را سخت گران آمد و جانشین را مورد عتاب قرار داد که چرا چنین کرده است. وی گفت: آنها اصرار کردند تا من این لباس ها را به امانت به ایشان بسپارم و پس از انجام حج باز پس گیرم .
حضرت که چنین اختیاری برای وی قائل نبود، لباس ها را از سربازان باز پس گرفت. و در مکه تحویل پیامبر داد .
عدالت و امانت علوی، همراهان حضرتش را خوش نیامد. لذا به خدمت پیامبر رفته و شکوه نمودند. پیامبر که از کردار و گفتار آنان رنجیده شده بود، یکی از یاران خود را طلبید و از او خواست که در میان قوم شکوه گر بپاخیزد و پیام حضرتش را چنین ابلاغ نماید:
"از بدگویی درباره علی - علیه السلام - دست بردارید که او در اجرای دستور خداوند در دینش بی پروا است و اهل تملق و مداهنه نیست ." ( فروغ ابدیت )
11 روز تا عید غدیر خم
هفتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .مکه همچنان پذیرای میهمان عزیز خویش است. میهمان در اندیشه رسالتی که بر گردن دارد . از سویی باید اعمال حج را دقیق به انجام رساند و مسلمانان را با مناسک حج آشنا کند و از سویی دیگر به بزرگترین و حساس ترین تکلیف خود در این سفر جامعه عمل بپوشاند.
اما رسول خدا صلی الله علیه و آله را چه چیزی این چنین در اندیشه فرو برده ؟ مگر از چه چیز بیم دارد که این چنین از فرجام پیروان خود احساس خطر می کند؟
نیک بنگرید و در خیل پیروان ایشان بگردید تا بدانید که کدام اندیشه، پیامبر را می آزارد. می دانیم که حضرتش به هنگام خروج از مدینه به قصد مکه بیش از شصت قربانی به همراه داشتند و کسانی نیز در قافله با خود قربانی به مکه آورده بودند. به فرمان پیامبر اکرم این گروه باید بعد از انجام اعمال خود در مکه، تا ذبح قربانی در منا به حال احرام باقی می ماندند، اما تکلیف آنان نیز که با خود قربانی نیاورده بودند روشن بود. آنها باید بعد از سعی صفا و مروه از احرام خارج می شدند و برای عزیمت به عرفه دوباره احرام می بستند. این وظیفه و تکلیف شرعی آنان بود که پیامبر به ایشان ابلاغ فرموده بودند.
دریغا، هنوز بودند کج اندیشانی که علی رغم تاکید پیامبرشان، جاهلانه راه خود رفتند و در احرام ماندند. آنان لب به اعتراض گشوده، گفتند:
"روا نیست پیامبرمان در احرام باشد و ما به کارهایی مشغول شویم که با خروج از احرام بر ما حلال شده است ." گویی بیش از پیامبر خدا از دین و تکلیف خبر دارند!
به راستی این کج اندیشان چگونه در برابر تکلیف مهم الهی سر تسلیم فرود خواهند آورد؟
آری، نگرانی پیامبر اکرم، از نافرمانی این امت، پس از خود نیز می باشد.
10 روز تا عید غدیر خم
هشتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .امروز، روز" ترویه " است. ترویه به معنای ذخیره کردن آب است و چون در این روز حجاج باید برای توقف در عرفات و بیتوته در مشعرالحرام و انجام اعمال خاص منا ، به فکر ذخیره آب باشند، به آن " یوم الترویه " گفته اند . این نام از حج ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام به یادگار مانده است، چرا که جبرئیل به ایشان توصیه نمود برای عرفات، مشعر و منا با خود آب بردارند . در این روز کاروان پیامبر اکرم در حجة الوداع از مکه خارج شده و از راه منا به سوی عرفات رهسپار است .
9 روز تا عید غدیر خم
نهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .روز عرفه، روز خود شناسی ، روز بازخوانی - کرده ها و ناکرده ها- روزاعتراف به گناهان و روز تزاید معرفت نسبت به کردگار است . امروز، روزعرفه است و آنجا که ما از آن سخن می گوییم ، صحرای عرفه.
پیامبرخدا تا طلوع آفتاب در منا حضور داشته و سپس به صحرای عرفات رفتند . نیک که بنگرید در محلی به نام " نـَمَره" خیمه رسول الله را خواهید دید و چون در سخنان حضرتش دقت کنید، بوی خداحافظی استشمام خواهید کرد . آفتاب عمر حبیب خدا، اندیشه غروب دارد و آخرین سفر این سفیر الهی با ابلاغ آخرین تکالیف رسالتش سپری می شود . محمد مصطفی صلی الله علیه و آله دغدغه ای بزرگ در سینه دارد . می داند که باید در واپسین روزهای حیات ، جانشین خود را به مردم بشناساند . جبرئیل در شامگاه روز قبل، بار دیگر پیام معبودش را به او ابلاغ نموده که اگر چنین نکند گویی رسالتش را به انجام نرسانیده است .
روزها سخت و حساس در پیش است و پیام آورامین الهی باید که برای رسانیدن پیام کردگارش دل های رمیده پیروانش را آماده سازد ، گویا همین دیشب بود که صدای حضرتش گفتار جبرئیل را برای مومنین یاد می کرد .
" اِنَّ السَعید؟، کُل السَعید ، حقُ السعید ، مَن اَحَبَّ علیاً مِن حَیاتِه و بَعدَ موتِه ."
" خوشبختی واقعی ، تمامی سعادت و نیکبختی حقیقی، برای آن کسی است که " علی" را در زندگیش و پس از مرگش دوست بدارد. »
8 روز تا عید غدیر خم
دهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .روز قربان، روزی پر خاطره است . روزی که بوی بندگی خالص ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام را می دهد . روزی که قرنها پیش پدر و پسری ، سرافراز از امتحانی بزرگ ، مدال افتخار به سینه آویختند و عید بزرگ اضحی و آیین ذبح قربانی، با ایثار آنان و هدیه بهشتی جبرئیل به یادگار ماند.
پیامبراکرم و همراهان در منا قربانی کردند. پس از آن پیامبر پیروان خویش را مخاطب قرار داده و فرمود: " چند صباحی بیش ، از عمر من باقی نمانده و در فردای روزگار اگر نباشم، این برادرم علی علیه السلام است که در مقابل متخلفین خواهد ایستاد. " سپس آنان را به امانت داری توصیه کرده ، فرمود :
" من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم که اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم . " و این گفتار پیامبر به عنوان " حدیث ثقلین" جاودانه در تاریخ اسلام باقی ماند .
7 روز تا عید غدیر خم
یازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .این روز، روز ستیز با شیطان است .
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و یارانش پس از انجام اعمال در منا، شب را در همان جا بیتوته کردند و اینک به رمی جمرات سه گانه، به نشانه نفرت از شیطان مشغولند.
6 روز تا عید غدیر خم
دوازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .امروز آخرین روز توقف در منا است و آخرین مراحل حج در حجة الوداع به پایان خواهد رسید .
پیامبر اسلام امروز یکی از تکالیف مهم خود را در این سفر که آموزش عملی اعمال و مناسک حج ابراهیمی به مسلمین است، تمام و کمال به پایان رسانیدند و درهر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند و بدین ترتیب اعمال حج به پایان رسید .
پس از پایان مراسم حج، دستور الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل شد:
" نوبت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به علی بن ابیطالب بسپار که او اولین مؤمن است. من زمین را بدون عالمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد، رها نخواهم کرد . "
5 روز تا عید غدیر خم
سیزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .آخرین ساعات حضور پیامبر در مکه است و به زودی کاروان حجاج به قصد بازگشت به دیار خویش حرکت خواهد کرد . امروز نیز افتخاری دیگر برای حضرت علی علیه السلام به همراه دارد. آری، امروز است که جبرئیل بر پیامبر خدا نازل می گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زیبای ، " امیرالمومنین" را اختصاصاً برای علی بن ابیطالب علیه السلام به همراه می آورد . پیامبر خدا نیز دستور می دهند تا یکایک یارانشان" ابوتراب" را ملاقات کنند و ایشان را با عنوان امیرالمومنین خطاب کرده ، چنین سلام نمایند:
" السلام علیک یا امیرالمومنین "
این فرمان پیامبراکرم بعضی از صحابه را خوش نیامده و به عنوان اعتراض به ایشان عرض می کنند : " آیا این عنوان، عنوانی از سوی خداوند و رسول او است؟ " حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناک می فرمایند:" حقی است از طرف خدا و رسولش، و خداوند این دستور را به من داده است."
به راستی این چنین مسلمانانی در فرداهای نزدیک چگونه سر تسلیم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟
و پیامبر، در اندیشه سرانجام آخرین رسالت خود یعنی تعیین جانشین است که به امر پروردگار در راه مدینه صورت خواهد گرفت .
4 روز تا عید غدیر خم
چهاردهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .در این روز مکه با میهمان عزیز خود، پیامبر خدا برای همیشه وداع کرد. به دستور الهی، حاجیان به حرکت در آمدند و سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز نمودند . حتی پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل یمن - در جهتی مخالف مسیر دیار خود - برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند .
بر اساس فرمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، حاجیان در مکه باقی نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند.
زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیک تر می شود و پیامبراکرم همچنان در اندیشه سرانجام این رسالت است. در این که امیرالمومنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولین مسلمان و اولین نمازگزار در پشت سر پیامبراکرم است و در دعوت نزدیکان و انذار"عشیره اقربین" اوست که برادر، وصی و جانشین پیامبرمی شود، در" لیلة المبیت"، اوست که جان فدای نبوت می کند، در بدر اوست که کمر شرک را می شکند، اُحد سرود " لافتی الاعلی،لا سیف الا ذوالفقار" برایش می سراید، خیبر را او فاتح است و در قرآن کریم آیه هایی از فضایل و مناقب او موج می زند و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از هر کسی می داند.
3 روز تا عید غدیر خم
پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه "سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است.
انتخاب منطقه "غدیر" از چند جهت قابل توجه است:
اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است.
دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد.
سوم این که"غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه "غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت.
در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً "غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.
در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.
2 روز تا عید غدیر خم
شانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .قافله عظیم غدیر همچنان در حرکت است . قافله از"مرالظهران" گذشته و به آبادی بعدی یعنی "عسفان" رسیده و تا مکان غدیر و روز موعود راهی باقی نیست، روزی که خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولای آنان قرار دهد، چرا که چند روزی بیشتر از عمر مبارکش نمانده و این در حالی است که خداوند هیچگاه زمینش را بدون حجت باقی نمی گذارد و ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبراکرم هادی مردم می شوند .
مسلمانان به یاد دارند آن زمان را که آیه " انما انت منذرٌ لکل قوم هاد. " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامی فرمود : فقط تو بیم دهنده و برای هر گروه هدایتگر هستی .
پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر سینه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سینه علی علیه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادی و بک یهتدی المهتدون."
"من بیم دهنده هستم، و تو هدایت کننده هستی که به وسیله تو انسان ها هدایت می شوند." ( ینابیع المودة، آخر باب 26)
یک روز تا عید غدیر خم
هفدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمریکاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدس پنج نور پاک، پیامبراکرم، امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام که این کاروان را برافلاکیان شرف بخشیده اند، پس از گذشتن از"عسفان" به منطقه " قدید " رسیده و اینک تا
"حجفه" که " غدیر خم" کنار آن واقع است، راهی نمانده است.
آنچه در غدیر برای مردم بیان شد، بزرگترین پیام اسلام، یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام بود. همانند بسیاری از موارد که برای اتمام حجت معجزه ای از سوی پیامبر صورت می گرفت تا موجب اطمینان قلوب آن مردم و نسل های آینده تاریخ باشد، درغدیر، خداوند در حضور پیامبر خود مستقیماً معجزه نشان داد و امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد.
روز عید غدیر خم
هجدهم ذی الحجه دهم هجری قمری .نزدیک ظهر روز دوشنبه، کاروان بزرگ پیامبر همین که به منطقه " غدیر خم " رسیدند حضرت، مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر داده، فرمودند :
" ایها الناس، اجیبوا داعی الله، و انا رسول الله ."
ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم .
این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است. لذا فرمان دادند تا منادی ندا کند:
" همه مردم متوقف شوند، آنان که پیش رفته اند برگردند، و آنان که پشت سر هستند، خود را سریع تر برسانند. " همچنین دستور دادند، کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن مکان برای برپایی جایگاه سخنرانی خالی بماند.
پس از این دستور، همه مرکب ها متوقف شد، همه مردم پیاده شدند و برای توقف سه روزه خیمه زدند .
از طرف دیگر پیامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود یعنی مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جایگاه سخنرانی را در کنار درختان کهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و سایر مرکب ها کمک گرفته، منبری بلند ساختند و روی آن را با پارچه ای پوشانند( منبر در میان جمعیت قرار داشت.)
با توجه به کثرت جمعیت،" ربیعه" را که صدای رسایی داشت، انتخاب کردند تا کلام حضرت را برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار کند.
مقارن ظهر، منادی حضرت رسول اکرم (ص)، ندای نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پیامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پیامبراکرم از منبر غدیر بالا رفتند و سپس علی علیه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ایشان بر فراز منبر بایستد و پیامبر نیز در حالی که دست راستش بر شانه امیرالمومنین قرار داشت، سخنرانی تاریخی خود را شروع کردند که بیش از یک ساعت به طول انجامید.
حضرت در ابتدا به حمد و ثنای الهی پرداختند و سپس تصریح کردند که: باید فرمان مهمی درباره علی بن ابیطالب ابلاغ کنم که اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده ام :
" یا ایها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل الیکَ مِن رَبـِّک وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته."( مائده/67)
پس از بیان جملاتی، پیامبر دست علی علیه السلام را بلند نمود و فرمودند:
" من کنت مولاه فهذا علی مولاه "
همایون مقصودی | - یکشنبه بیست و دوم آبان 1390
زندگي نامه علي اكبر (ع)
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.
بوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
بنقل از وبلاگ یا زهرا میمه (متقی )
همایون مقصودی | - چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
ناله های ام البنین
دوبـاره بـوی بقیــــع و مـدینــه می آيــــد دوباره زمزمه غم ز ســــــــینه می آیـد
دوبـاره مـرغ دلـم ســــــر به زیـر پر بـرده که سوز ناله به سودای چشم تر برده
نشـسته گوشــه اندوه و ناله ســـر داده ز ســـــــوز ناله ام البنین خبـــــر داده:
« منـم که سـایه نشین و جـود مـولایم کنیز خانه غم ، خـــــــاک پای زهرایم
منم که خانه به دوش غم علی هستم منم که همقدم محنت ولی هســتم
منم که شـاهد زخـم شکسـته ابـرویـم انیس گریه به یاس شکستـه پهلویم
منم که در همه جا در تب حسـن بودم منم که شاهد خون لب حسـن بودم
منم که جلوه حق را به عین می دیدم خـدای را به جمال حسیـن می دیدم
منم که بوده دلم صبـح و شـام با زینب منم میان همـه ، هم کـلام بـا زینـب
منم که سوگ گلستـان و باغبـان دارم به سینـه زخــم غــم کربلائیـان دارم
منم که ظـهر عطـش را نمی برم از یـاد چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد
«منم که مادر عشق و امید و احساسم
همایون مقصودی | - دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
وفات ام البنین(س) را به شما تسلیت می گوییم.
نامش فاطمه دختر حزام بن خالد عامری و مادرش ثمامه بود. در حدود سال پنجم هجری در کوفه و یا اطراف آن متولد گردید. وی در عصر خود یکی از زنان با فضیلت، پرهیزگار، عابد، با تقوا و در شعر و حدیث سرآمد دیگران بود .
پدران ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود دلیری و شجاعت اجداد ام البنین را متذکر شده است .
افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، پیشوای قوم خود نیز بودند، چنانکه سلاطین زمان در برابر ایشان سر تسلیم فرود می آوردند . بی جهت نیست که عقیل بن ابی طالب به امیرالمؤمنین( ع) می گفت: در میان عرب از پدران ام البنین شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود .
گروهی از مورخان بر آنند که علی(ع) با ام البنین بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج نمود . دسته ای دیگر می گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده، اما در هر حال ، مسلم است این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبری صورت گرفته است .
گویند عقیل بن ابی طالب که آشنا به انساب عرب بود، پیشنهاد ازدواج ام البنین را به حضرت علی (ع) داد. حضرت این انتخاب را پسندید و او را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. حضرت علی ( ع ) با ام البنین ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهای عباس( ۲۶- ۶۱ق)، عبدا… ( ۳۶-۶۱ق)، عثمان ( ۳۸-۶۱ق) و جعفر( ۴۰-۶۱ق) بود که تمامی آنها در کربلا به شهادت رسیدند و سرور همه آنان حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود .
ام البنین چه در زمان حیات امام علی(ع) و چه بعد از شهادت ایشان برای شوهر گرانقدرش، زنی صمیمی، فداکار و با عفت بود. این بانوی فداکار وقتی کودکان خرد سال حضرت علی( ع) را دید، بلافاصله تصمیم به خدمت و پرستاری آنان گرفت و در این کار تا حد یک مادر واقعی پیش رفت وفرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدم داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان کرد وهمچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت. با کمال خوشرویی و سخنان محبت آمیز با آنها روبرو می شد؛ به خاطر همین وفاداری و رفتار شایسته او بود که زینب به دیدار او می رفت و از او تجلیل به عمل می آورد.
چنانکه گفته اند، پس از چندی به مولا علی(ع) پیشنهاد داد به جای فاطمه که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را «ام البنین» صدا زند، تا حسنین (ع) از ذکر نام اصلی او توسط علی(ع) به یاد مادر خویش فاطمه زهرا (س) نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی مادری آنها را آزار ندهد. به واسطه صفات نیکوی ام البنین بود که حضرت او را گرامی می داشت و از صمیم قلب در حفظ و حرمت او کوشید.
منابع تاریخی هیچ گونه گزارشی از حضورفعال او در زمان امام حسن (ع) و امام حسین(ع) ارائه نکردند. تنها گویند ام البنین در واقعه عاشورا در مدینه بود چنان که به آنانی که عازم سفر بودند، چنین سفارش کرد: چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمانبردار او باشید؛ البته وقتی بشیر و زینب او را از ماجرای کربلا و شهادت امام حسین (ع) وفرزندانش باخبر نمودند، ام البنین همچنان از امام حسین (ع) خبرگرفت و چون بشیر خبر شهادت آن حضرت را به او داد، ام البنین گفت: «ای بشیر، بند دلم را پاره کردی!» و صدا و ناله شیون بلند کرد. می گویند بشیر گفت: خداوند به سبب مصیبت مولایمان امام حسین(ع) به شما پاداش بزرگ عنایت کند.
ام البنین گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد !
به گفته علامه مامقانی، این شدت علاقه ، کاشف از علو مرتبه او در ایمان، و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل می شمارد .
به هر حال، فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زینب(س) سپر خونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین نشان داد، وی تا آن را دید چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمین افتاد.
وی هر روز برای فرزندش عباس نوحه سرایی می کرد و فرزند او عبید ا… را نیز به همراه خود می آورد. مردم مدینه برای شنیدن نوحه او گرد می آمدند و به سبب جانسوز بودن نوحه سرایی او همگی اشک می ریختند. باید گفت، آمدن ام البنین به بقیع نوعی انقلاب بر ضد بنی امیه و آگاهی مردم از ژرفای مصیبت بود. پس از آگاهی از جریان عاشورا و شهدای آن واقعه، ام البنین مجلس سوگواری و مصیبت در خانه اش برپا کرد. زنان بنی هاشم در آن جا گرد آمدند و برای امام حسین( ع) و خاندانش گریه کردند.
● وفات ام البنین
بنا بر قول مشهور، این بانوی بزرگوار در ۱۳ جمادی الثانی سال ۶۴ ق وفات یافت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد .
چنانکه اشاره شد، وی صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عبدا… ، عثمان و جعفربود. در این میان، نوادگان عباس که اکثر آنان درعربستان، عراق، مصر، اردن، ایران و ترکمنستان پراکنده می باشند، در علم و ادب، شعر و حدیث سرآمد عصر خویش بودند؛ از جمله ابویعلی حمزه بن قاسم بن علی بن حمزه بن حسن بن عبیدا… بن عباس از محدثان مورد اعتماد شیعه و صاحب کتاب «التوحید»، «الزیاره» و «المناسک» می باشد که مزار او در حله معروف است و مردم آنجا را زیارت می کنند .
بنقل از وبلاگ یا زهرا میمه ( آقای حسین متقی )
همایون مقصودی | - دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
ورود اسراء و رؤس شهداء به شام
شيخ كفعمي و شيخ بهائي و ديگران نقل كردهاند كه در روز اول ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسين عليه السلام را وارد دمشق كردند، و آن روز بر بنياميه عيد بود، و روزي بود كه تجديد شد در آن روز احزان اهل ايمان، قُلتُ وَ يَحقُ اَن يُقال:
|
اَمَوِيَّهٌ بِالشّام مِنْ اَعْيادِها |
كانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها |
سيد ابن طاوس (ره) روايت كرده كه چون اهلبيت رسول خدا صلي الله عليه و آله را با سر مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام از كوفه تا دمشق سير دادند چون نزديك دمشق رسيدند جناب ام كلثوم (ع) نزديك شمر (ملعون) رفت و به او فرمود مرا با تو حاجتي است، گفت حاجت تو چيست؟ فرمود اينك شهر شام است، چون خواستي ما را داخل كن كه سرهاي شهدا را از بين محامل بيرون ببرند و پيش دارند تا مردم به تماشاي آنها مشغول شوند و به ما كمتر نگاه كنند چه ما رسوا شديم از كثرت نظر كردن مردم به ما. شمر (ملعون) كه مايه هر شر و شقاوت بود چون تمناي او را دانست برخلاف مراد او ميان بست، فرمان داد تا سرهاي شهدا را بر نيزهها كرده و در ميان محامل و شتران حرم بازدارند و ايشان را از همان دروازه ساعات كه انجمن رعيت و رعايت بود در آوردند تا مردم نظاره بيشتر باشند و ايشان را بسيار نظر كنند.
علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون فرموده كه در بعض از كتب معتبره روايت كردهاند كه سهل بن سعد گفت من در سفري وارد دمشق شدم. شهري ديدم در نهايت معموري و اشجار و انهار بسيار و قصور رفيعه و منازل بيشمار و ديدم كه بازارها را آئين بستهاند و پردهها آويختهاند و مردم زينت بسيار كردهاند و دف و نقاره و انواع سازها مينوازند. با خود گفتم مگر امروز عيد ايشان است، تا آنكه از جمعي پرسيدم كه مگر در شام عيدي هست كه نزد ما معروف نيست؟ گفتند اي شيخ مگر تو در اين شهر غريبي؟ گفتم من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيدهام. گفتند اي سهل ما تعجب داريم كه چرا خون از آسمان نميبارد و چرا زمين سرنگون نميگردد. گفتم چرا؟ گفتند اين فرح و شادي براي آن است كه سر مبارك حسين بن علي عليهماالسلام را از عراق براي يزيد (پليد) به هديه آوردهاند. گفتم سبحان الله سر امام حسين عليه السلام را ميآورند و مردم شادي ميكنند! پرسيدم كه از كدام دروازه داخل ميكنند؟ گفتند از دروازه ساعات. من به سوي آن دروازه شتافتم چون به نزديك دروازه رسيدم ديدم كه رايت كفر و ضلالت از پي يكديگر ميآورند، ناگاه ديدم كه سواري ميآيد و نيزه در دست دارد و سري بر آن نيزه نصب كرده است كه شبيهترين مردم است به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله پس زنان و كودكان بسيار ديدم بر شتران برهنه سوار كرده ميآورند، پس من رفتم به نزديك يكي از ايشان و پرسيدم كه تو كيستي؟ گفت من سكينه دختر امام حسين عليه السلامم. گفتم من از صحابه جد شمايم، اگر خدمتي داري به من بفرما. جناب سكينه (ع) فرمود كه بگو به اين بدبختي كه سر پدر بزرگوارم را دارد از ميان ما بيرون رود و سر را پيشتر برد كه مردم مشغول شوند به نظاره آن سر منور و ديده از ما بردارند و به حرمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اينقدر بيحرمتي روا ندارند. سهل گفت من رفتم به نزد آن ملعون كه سر آن سرور را داشت، گفتم آيا ممكن است كه حاجت مرا برآوري و چهارصد دينار طلا از من بگيري؟ گفت حاجت تو چيست؟ گفتم حاجت من آن است كه اين سر را از ميان زنان بيرون بري و پيش روي ايشان بروي آن زر را از من گرفت و حاجت مرا روا كرد. و به روايت ابن شهر آشوب چون خواست كه زر را صرف كند هر يك سنگسياه شده بود و بر يك جانبش نوشته بود: وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمونَ.
و بر جانب ديگر: وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
قطب راوندي از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك جناب امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روي آن جناب كسي سوره كهف ميخواند چون به اين آيه رسيد:
اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً.
به قدرت خدا سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام به سخن درآمد و به زبان فصيح گويا گفت امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است و اين اشاره است به رجعت آن جناب براي طلب خون خود.
پس آن كافران حرم و اولاد سيد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاي اسيران بود بازداشتند، و مرد پيري از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و يزيد (ملعون) را بر شما مسلط گردانيد. چون سخن خود را تمام كرد جناب امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه اي شيخ آيا قرآن خواندهاي گفت بلي فرمود كه اين آيه را خواندهاي:
قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ فِي الْقُرْبي.
گفت بلي، آن جناب فرمود آنها مائيم كه حق تعالي مودت ما را مزد رسالت گردانيده است، باز فرمود كه اين آيه را خواندهاي؟ وَاتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ.
گفت بلي، فرمود كه مائيم آنها كه حق تعالي پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند، آيا اين آيه را خواندهاي؟ وَ اعْلَمْوا اَنَّما غَنْمِتُمْ مِنْ شَيء فًاِن لِلّهِ خًمُسَهُ وَ للرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي. گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم ذوي القربي كه اقرب قرباي آن حضرتيم. آيا خواندهاي اين آيه را. اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيْذْهِبَ عَنْكُمٌ الرّجْس اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرِكُمْ تَطْهيراً. گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم اهلبيت رسالت كه حق تعالي شهادت به طهارت ما داده است. آن مرد پير گريان شد و از گفتههاي خود پشيمان گرديد و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت خداوندا بيزاري ميجويم به سوي تو از دشمنان آل محمد از جن و انس، پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آيا توبه من قبول ميشود فرمود بلي، آن مرد توبه كرد چون خبر او به يزيد (پليد) رسيد او را به قتل رسانيد.
از حضرت امام محمد باقر (ع) مرويست كه چون فرزندان و خواهران و خويشان حضرت سيدالشهداء عليه السلام را به نزد يزيد پليد بردند بر شتران سوار كرده بودن بيعماري و محمل، يكي از اشقياي اهل شام گفت ما اسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديده بوديم، سكينه خاتون عليهاالسلام فرمود اي اشقياء مائيم سبايا و اسيران آل محمد (ص).
شيخ جليل و عالم خبير حسن بن علي طبري كه معاصر علامه و محقق است در كتاب امام حسين عليه السلام به شام گفته كه اهلبيت را از كوفه به شام ده بده سير ميدادند تا به چهار فرسخي از دمشق رسيدند بهر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان ميكردند، و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلي و زيوري و زينتي كه در آن بود به آئينها بستند به صفتي كه كسي چنان نديده بود. قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند، جمله اهل ولايت دست و پاي خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند از كثرت خلق گوئي كه رستخيز بود چون آفتاب برآمد ملاعين سرها را به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد لعين رسيدند. يزيد (ملعون) تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسيهاي زرين و سيمين راست و چپ نهاده حجاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين را كه با سرها بودند به پيش يزيد (ولدالزنا) بردند و احوال بپرسيد، ملاعين گفتند به دولت امير دمار از خاندان ابوتراب درآورديم و حالها باز گفتند و سرهاي اولاد رسول را (عليهم السلام) آنجا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشري بر ايشان سلام كردن نتوانست.
و هم نقل كرده از سهل بن سعد الساعه كه من حج كرده بودم به عزم زيارت بيت المقدس متوجه شام شدم چون به دمشق رسيدم شهري ديدم كه پرفرح و شادي و جمعي را ديدم كه در مسجد پنهان و نوحه ميكردند و تعزيت ميداشتند، و پرسيدم شما چه كسانيد؟ گفتند ما از مواليان اهلبيتم و امروز سر امام حسين عليه السلام و اهلبيت او را به شهر آوردند. سهل گويد كه به صحرا رفتم از كثرت خلق و شيهه اسبان و بوق و طبل و كوسات و دفوف رستخيزي ديدم تا سواد اعظم برسيد، ديدم كه سرها ميآورند بر نيزهها كرده. اول سر جناب عباس عليه السلام را آوردند و در عقب سرها عورات حسين عليه السلام ميآمدند. و سر حضرت امام حسين عليه السلام را ديدم با شكوهي تمام و نوري عظيم از او ميتافت با ريش مدور كه موي سفيد با سياه آميخته بود و به وسمه خضاب كرده و سياهي چشمان شريفش نيك سياه بود و ابروهايش پيوسته بود و كشيده بيني بود، و تبسم كنان به جانب آسمان، چشم گشوده بود به جانب افق و باد محاسن او را ميجنبانيد به جانب چپ و راست، پنداشتي كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام است.
عمرو بن منذر همداني گويد: جناب ام كلثوم عليهاالسلام را ديدم چنانكه پنداري فاطمه زهرا عليهاالسلام است چادر كهنه بر سر گرفته و روي بند بر روي بسته، من نزديك رفتم و امام زين العابدين عليه السلام و عورات خاندان را سلام كردم مرا فرمودند: اي مؤمن اگر بتواني چيزي بدين شخص ده كه سر حضرت حسين (ع) را دارد كه به پيش برد ه از نظارهگيان ما را زحمت است، من صد درهم بدادم بدان لعين كه سر داشت كه سر حضرت حسين عليه السلام را پيشتر داد و از عورات دور شود بدين منوال ميرفتند تا نزد يزيد پليد بنهادند. انتهي.
برگرفته از کتاب منتهی الآمال
همایون مقصودی | - پنجشنبه شانزدهم دی 1389
بایدها و نبایدهای محرم
محرم در راه است. چهره شهر ماتم زده می شود آنگاه که پارچه های سیاه و مشکین جامه ها بر تن شهر و مردم آن خودنمایی کند. کوی و برزن پر می شود از پرچم و کتیبه هایی که هنوز بوی اسفند سالهای قبل از آن به مشام می رسد. همه در تکاپویند تا عزای سالار شهیدان مقبول تر از گذشته اقامه شود. تمام این زحمتها را به تن می خرند به امید یک خسته نباشی ایی که شاید به گوش جان شنیده شود.
در این بین، تلاش سه گروه از اهمیت بیشتری برخوردار است. یکی علما و فضلایی که مسئولیت تعلیم معرفت و تربیت نفوس بر عهده آنهاست. در دسته دوم مرثیه خوانها و مداحان قرار دارند. وظیفه آنها شوراندن احساس عزاداران است؛ البته شوری که در راستای آن شعور باشد. دسته سوم هم هیأت داران و دست اندرکاران مجالسند.
آنچه به این سه گروه اهمیت ویژه داده مسئولیتی است که بر عهده گرفته اند. تاثیری که عملکرد و یا حتی تصمیم ایشان در کیفیت برگزاری عزاداریها دارد بر کسی پوشیده نیست و اگر کاستی و یا قوتی در مجالس مشاهده می شود به نحوی سر نخش را باید نزد اینان جستجو کرد.
در عین حال نباید از نقش عامه عزاداران حسینی نیز غفلت کرد. عملکرد شایسته و هماهنگ این عوام با آن خواص است که می تواند برآیندی مناسب در جهت خواست و رضایت خدای متعال و اهل بیت علیهم السلام ارائه کرده و جان و روح جامعه را تعالی بخشد.
محورهای اصلی در قرآن و روایات
با مراجعه به کتاب خدا و کلام اهل بیت علیهم السلام می توان محورهای اصلی مجالس محرم را به بهترین شکل ممکن ترسیم کرد. این اصول عبارتند از:
1. تلاش در جهت نورانی کردن جانهای مردم
تمام هدفهای پیامبران در یک جمله خلاصه می شود «خارج کردن مردم از ظلمت به سوی نور». خداوند متعال به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می فرماید: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور (1)؛ ما این کتاب را به تو دادیم تا با آن مردم را از ظلمت بیرون کرده و وارد نور کنی؛ از ظلمت جهل به نور دانش، از ظلمت كفر به نور ایمان، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت، از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوا، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت.
امام صادق(علیه السلام) فرمود آن مجالس را که در آن مکتب ما زنده می شود بسیار دوست دارم. پس مکتب قرآن و اهل بیت را اینگونه زنده کنید. بعد حضرت دعا کردند: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا خدایا کسانی را که مکتب ما را احیا می کنند مورد رحمت خودت قرار ده!
به موسی علیه السلام نیز همین مأموریت را داد و فرمود: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بَِایَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ (2)؛ و همانا موسى را با نشانههاى خود فرستادیم [و به او وحى كردیم] كه قوم خود را از تاریكىها به سوى روشنایى بیرون آور.
آنگاه در ادامه به یکی از راههای رسیدن به این هدف اشاره کرده و می فرماید: وَ ذَكِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ؛ و روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن.
ایام الله چه روزی است؟
به طور قطع تمام روزها، ایام الهى و متعلق به خدا است، اگر روز خاصى به نام «یوم اللَّه» نامیده شد دلیل بر ویژگى آن است. از این رو عنوان «ایام اللَّه» اشاره به روزهاى مخصوصى است كه امتیاز و درخشش فوق العادهاى دارد. با این توضیح هر روز كه یكى از فرمانهاى خدا در آن چنان درخشیده كه بقیه امور را تحت الشعاع خود قرار داده از «ایام اللَّه» است. هر روز كه فصل تازهاى در زندگى انسانها گشوده و درس عبرتى به آنها داده و ظهور و قیام پیامبرى در آن بوده یا طاغوت و فرعون گردنكشى در آن به قعر دره نیستى فرستاده شده؛ خلاصه هر روز كه حق و عدالتى بر پا شده و ظلم و بدعتى خاموش گشته، همه آنها از «ایام اللَّه است.» (3)
بنابراین بیان قرآنی یکی از بارزترین مصادیق ایام الله همین ایام قیام سالار شهیدان علیه السلام و یاران اوست که برای اقامه حق و نابودی ظلم و بدعت به پا خاستند و به هدف رسیدند.
با این رهنمود قرآن، اولین اصل روشن می شود. بر اساس این اصل همگان به خصوص سخنران و مداح و برنامه ریز، همه و همه باید هدفشان نورانی کردن مردم باشد. اگر سخنی، شعری، سبکی، برنامه ای با این اصل هماهنگ نبود بدانند ظلمت است و باعث خروج از مسیر خود و دیگران خواهد شد.
2. اصل بودن رشد معرفتی و شناختی
از آیات متعدد قرآن به دست می آید که تمام انبیاء علیهم السلام یک هدف مشترک داشتند و آن تربیت روحی و رشد معرفتی مردم بود تا به وسیله این نور از ظلمت جهل و گمراهی رها شده وارد نور تقوا و معرفت شوند.
مجلسی که به نام اهل بیت علیهم السلام بر پا می شود باید قرآن محور و روایت مدار باشد باید در آن سخن از تفسیر باشد و شرح روایات؛ بیان احکام باشد و پاسخ به سوالات. اگر چنین شد امر اهل بیت علیهم السلام که همان مکتب ناب اسلام است احیا می شود و احیا کنندگان همگی مشمول دعای خاص امام صادق علیه السلام خواهند شد.
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (4)؛ یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد كه در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنان مىخواند و [از آلودگىهاى فكرى و روحى] پاكشان مىكند، و كتاب و حكمت به آنان مىآموزد، و به راستى كه آنان پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
اگر محصول جلسه ای رشد علمی و معنوی شرکت کنندگان نباشد آن مجلس همسو با رهنمودهای قرآن نبوده و چنین محفلی نه منطبق به آن آیه است و نه بر اساس این روایت امام صادق علیه السلام که به فضیل فرمود:
تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟ آیا دور هم جمع می شوید و معارف دین را به یکدیگر منتقل می کنید؟ فضیل می گوید: عرض کردم: بله ما این کار را می کنیم. حضرت فرمود: تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا منِ؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود آن مجالس را که در آن مکتب ما زنده می شود بسیار دوست دارم. پس مکتب قرآن و اهل بیت را اینگونه زنده کنید. بعد حضرت دعا کردند: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا خدایا کسانی را که مکتب ما را احیا می کنند مورد رحمت خودت قرار ده! (5)

براساس اینگونه آیات و روایات، مجلسی که به نام اهل بیت علیهم السلام بر پا می شود باید قرآن محور و روایت مدار باشد باید در آن سخن از تفسیر باشد و شرح روایات؛ بیان احکام باشد و پاسخ به سوالات. اگر چنین شد امر اهل بیت علیهم السلام که همان مکتب ناب اسلام است احیا می شود و احیا کنندگان همگی مشمول دعای خاص امام صادق علیه السلام خواهند شد.
3. پرهیز جدی از خرافه و ترویج آن در گفتار و کردار
جدی ترین آفتی که اساس دین و دینداری مردم را تهدید می کند ورود مطالبی است که هیچگونه مدرک و پشتوانه عقلی و یا نقلی معتبر ندارند. اینگونه مطالب که از آنها به خرافه یاد می شود با ظاهری دینی و مقدس از سوی دوستان نادان و یا دشمنان مغرض ساخته و با نام دین به خورد مردم داده می شوند. مهم ترین خطر این خرافه ها در مرور زمان، سست کردن اعتقادات مردم و در نهایت منحرف کردن آنها از اصل دین است؛ زیرا مردم به چیزی می اندیشند و در مسیری گام بر می دارند که اساساً دین نیست. یعنی جزء برنامه و در مسیر هدایت و سعادت بشر نیست.
جدی ترین آفتی که اساس دین و دینداری مردم را تهدید می کند ورود مطالبی است که هیچگونه مدرک و پشتوانه عقلی و یا نقلی معتبر ندارند. اینگونه مطالب که از آنها به خرافه یاد می شود با ظاهری دینی و مقدس از سوی دوستان نادان و یا دشمنان مغرض ساخته و با نام دین به خورد مردم داده می شوند. مهم ترین خطر این خرافه ها در مرور زمان، سست کردن اعتقادات مردم و در نهایت منحرف کردن آنها از اصل دین است؛ زیرا مردم به چیزی می اندیشند و در مسیری گام بر می دارند که اساساً دین نیست. یعنی جزء برنامه و در مسیر هدایت و سعادت بشر نیست.
اصل سوم سد مستحکمی است که دین را از گزند اینگونه ناخالصی ها حفظ می کند. قرآن کریم ما را با دستوری به رعایت این اصل مهم توصیه می کند: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً. (6)
«قول سدید» از ماده «سَدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است؛ سخنى است كه همچون یك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مىگیرد.
یعنی ای اهل ایمان به گونه ای سخن بگویید که هم نقض و نقصی نتواند در آن نفوذ کند و هم سخن شما به گونه ای باشد که جلوی هر سخن غیر حق و خارج از دین را سد کند و مانع از ورود و جولان آن شود.
بر همگان هویداست که امروزه مجالس اهل بیت علیهم السلام آماج حملات نرم، گسترده و گوناگون این گونه خرافه هاست. بر ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت لازم است تا با تمسک به اسلام ناب و مستدل از خرافه و خرافه گری و بیان و رواج مطالب سست و بی مدرک جدا پرهیز کنند. این کار یعنی سیراب کردن جان تشنه با آبی زلال از چشمه معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام.
امید است که با رعایت این اصول قرآنی شاهد مجالسی باشیم که دعای پر خیر و برکت امام صادق علیه السلام بدرقه را اهل آن مجلس باشد.
نوشته امید پیشگر – گروه دین و اندیشه تبیان
همایون مقصودی | - دوشنبه پانزدهم آذر 1389











